سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
عمار[404]

مردم همیشه نور خدا منجلی شود/در سینه ای که مملو مهر ولی شود/من افتخار می کنم آری خدا کند/ جانم فدای حضرت سید علی شود. بگو انشاالله

ویرایش
منوی اصلی
لینک دوستان
ویرایش
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :20
  • بازدید دیروز : 15
  • کل بازدید : 80034
  • تعداد کل یاد داشت ها : 103
  • آخرین بازدید : 97/7/25    ساعت : 3:57 ع
جستجو


مطالب پیشین
وصیت شهدا
وصیت شهدا
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
کاربردی
ابر برچسب ها
حجاب کامل

 

یک بار زمان جنگ رفتم خانه شان، درست همان زمانی که بمباران های هوایی، امان مردم را بریده بود. اواخر شب، وقتی میخواستیم بخوابیم، گلدسته را با پوشش وحجاب کامل دیدم! با تعجب پرسیدم: دخترم کاری پیش اومده؟ جایی میخوای بری؟!

گفت:نه. پدر جان! اینجا هر لحظه ممکنه بمباران هوایی بشه، ممکنه فردا صبح زنده نباشیم وبه همین خاطر باید آمادگی کامل داشته باشیم تا وقتی بدن ما رو از زیر آوار در میارن، حجابمون کامل باشه.

انشاالله که همه ی بانوان جامعه از حضرت زهرا(س) که الگوی تمامی بانوان است و این بانوی شهیده درس بگیرند تا در جنگ نرم امروز و بمباران های فرهنگی دشمن شرمنده شهدا نشوند.

شادی روح شهدا و امام شهدا صلوات

منبع:کتاب چهارفصل عشق،ص 68

 

 






      

بیمارستان از مجروحین پر شده بود...

حال یکی خیلی بد بود...

رگ هایش پاره پاره شده بود و خونریزی شدیدی داشت.

وقتی دکتر این مجروح را دید به من گفت بیاورمش داخل اتاق عمل.

من آن زمان چادر به سر داشتم.

دکتر اشاره کرد که چادرم را در بیاورم تا راحت تر بتوانم مجروح را جابه جا کنم...

مجروح که چند دقیقه ای بود به هوش آمده بود به سختی گوشه چادرم را گرفت و بریده بریده و سخت گفت: من دارم می روم تا تو چادرت را در نیاوری.ما برای این چادر داریم می رویم...

چادرم در مشتش بود که شهید شد.

از آن به بعد در بدترین و سخت ترین شرایط هم چادرم را کنار نگذاشتم...

راوی: خانم موسوی یکی از پرستاران دوران دفاع مقدس






      

کاش کوچه ای نبود، کاش خانه در نداشت
کاش غربت مرا هیچ کس خبر نداشت

کاشکی فدک نبود، حرمت نمک نبود
کاش این زمین شوم از فدک اثر نداشت

کاش هیچ مادری وقت راه رفتنش
دست روی شانه ی خسته ی پسر نداشت

قبل از اینکه کوچه ها راه مادر مرا
سد کنند، مادرم، دست بر کمر نداشت

هرچه ناله می زدم مادر مرا نزن
بی مروّتِ لعین، باز دست بر نداشت

ریشه ی مرا زدند ساقه ام شکسته شد
دشمن پلید ما کاشکی تبر نداشت

وای مادرم شبی سر نهاد بر زمین
چادری به سر کشید سر ز خواب بر نداشت