
بر مشام جان زند بوی غریب از کوچه ها
بوی سیلی،یاس نیلی،حمله آلوده ها
بوی گریه،خاک چادر،بغضی ازجنس حسن
صبرحیدر،اشک زینب،غنچه ای در شعله ها
السلام ای فاطمیه،ابتدای کربلا
روضه غم،اشک نم نم،آه مادر مرده
مادرم فقط 18 سال داشت شهادتش افسانه نیست . به نگار خانه بیت الاحزان حضرت نور خوش آمدید


امشب گل باغ علی پژمرده گشته ، ماه از خانه مرتضی هجرت کرده و ستارگان عزادارند.
امشب کهکشان ولایت ، غرق در ماتم است و در سکوت شب ، صدایی جز نوحه علی و فرزندانش شنیده نمی شود.
حرامیان در اندیشه ظلمی دیگر به خواب رفته اند، و غرق در دنیای آلوده خویشند.
در این دنیای اسرارآمیز، زمین است که همه ارزش آن به یک شهر است، و همه بهای آن شهر، به یک خانه است.
کلبه ای که باب شهرعلم و خیرة النساء العالمین به آن شرف حضور بخشیده اند.
هر روز صبح پیامبر اسلام بر اهل خانه ای در مدینه وارد می شدند و دسته گل های سلام را تقدیم اهل آن می نمودند.
اهل آن خانه ، چه کسانی بودند و چه سـِرّی در آن خانه نهفته بود که ارزشمندترین انسان های دنیا ، برای آن این همه عظمت قائل بودند؟
علی( ع) ، او که باید از باب ولایتش وارد شهر علم نبی شد.
فاطمه(س) ، هم او که دلدادگان کویش ، از آتش گمراهی رهایی یافته اند.
حسنین علیهما السلام ، همانها که آقا و سید دل های بهشتی مؤمنانند.
و زینبین علیهما سلام ، همان ستارگان پر فروغ دامان زهرا(س) و ماجرا از اینجا شروع شد که :
غم فراق پیامبر، چون ابرهای درهم پیچیده، آسمان دل زهرا را فرا گرفت، و باران اشک، نمود دل طوفانی اش شد.
او تنها برای جدایی از پدر نمی گریست، بر مظلومیت علی (ع) هم اشک می ریخت.
دنیا پرستان زرخواه زورگو، همان حسودانی که به طمع رسیدن به مقام و به طمع عشق های آتشین، چشم دلشان کور شد، و گوش های اندیشه شان ناتوان گشت، و زبان حق گویشان لال شد ؛ نخواستند ارزش وجود اهل بیت را که درک کنند.
آنها، خفاشان شب خواهی بودند که از تابش خورشید حقیقت ، وحشت داشتند.
و زهرا، نور درخشان آسمان ولایت، خود را موظف دید حق علی را بازپس گیرد . نه اینکه علی شوهرش بود و او باید ، برای رسیدن به تجمل هر طور که شده حق همسرش را بگیرد ؛ نه ، زهرا، والاتر از دنیاست، او آنقدر جمیل است که نیازی به تجمل ندارد.
فاطمه(س) فریاد زد تا قرآن ناطق را خاموش نکنند.
او سخن گفت تا گوساله سامری نمود پیدا نکند.
گریست که دل های زنگار گرفته و دنیا طلب آنها، با زلال اشک های او شستشو شوند.
اما ، آن« ایمان آوردگان مصلحتی» بر گردن خورشید ریسمان افکندند، و بر صورت چون ماه زهرا، صاعقه سیلی زدند.
و پهلوی فاطمه را چون دل علی شکستند . شراب خواران مست از می دنیا، باده گساران شهوت و مقام ، یاس خانه علی را پژمرده کردند. و علی ماند و تنهایی و غم ؛ و مهتاب، شاهد ناله های مولا بود.
اسماء، آب بریز تا طاهره مطهره را غسل دهم . اما نه، دست نگهدار.
خدای من! کبودی تازیانه بر پهلوی محبوبه ام...
زن، این قدر با وفا و با حیاء که نگذاشت بدانم درد وجودش را.
بار خدایا! آن روز که گل مهر زهرا(س) را در قلبم رویاندی، حبیبت پاره تنش را در خانه من به امانت نهاد.
اما، گل یاس من، آن روز، نیلوفری نبود، و آسمان چهره اش نیلی نبود.
این زمزمه های سوزناک علی بود از فراق محبوبه خدا، در شب غم. و فرزندانش چون بلبلان خزان زده بر گل پرپرشان اشک ریختند.
و ما...
ما که خانه زهرا ، دردل های بی قرارمان است، ستاره دعا را از آسمان نیاز می چینیم، و از خدای زهرا می خواهیم که مهدی اش بیاید و قبر محبوبه مان را بر ما بنماید.
.jpg)

آدمی اگر پیامبر هم باشد از زبان مردم آسوده نیست:
اگر بسیار کار کند گویند احمق است !
اگر کم کار کند گویند تنبل است !
اگر بخشش کند ، می گویند افراط می کند !
اگر جمع کند ، میگویند بخیل است !
اگر ساکت و خاموش باشد می گویند لال است !
اگر زبان آوری کند می گویند وراج و پرگوست !
اگر روزه بر آرد و شب نماز بخواند می گویند ریا کار است !
و اگر نکند می گویند کافر است و بی دین !
لذا نباید به حمد و ثنای مردم اعتنا کرد و جز از خدا نباید از کسی ترسید.
شیخ بهایی
یا هو

دائما طاهر باش به حال خویش ناظر باش و عیوب دیگران را ساتر باش
با همه مهربان باش از همه گریزان باش یعنی با همه باش و بی همه باش
خداشناس باش و در همه لباس باش آزاده باش و دلداده باش
فرزانه باش و جان باخته باش با همه باش و بی همه باش آشنای همه باش
و بیگانه باش حاضر و شاهد باش و ناظر و غائب باش
در جمع همه باش با احدی مباش دلسوز خلق خدا باش در عین حال از آنان ترس داشته باش.
کتاب شریف نامه ها بر نامه ها/ حضرت علامه ابوالفضائل حسن زاده آملی دامه برکاته
.jpg)
کوچه ها آرامشی عجیب داشت و تمام چشم های آسمانی، زمین را به تماشا نشسته بودند؛ اشتیاق در چشمان همه موج می زد؛ ستاره ها گونه گونه، اشتیاقشان را به پنجره های پشت پلک های زمین می ریختند؛ چه خبر بود؟! شاخه های تمام درختان، انارریز شده بود و در امتداد چشمان تمام پرندگان، دانه دانه شوق چیده می شد.
پاسی از انتظار گذشته بود و حوصله زمین، آمدنت را مرور می کرد.
مادر آماده بود که کوثر را در دامن زمین به جریان درآورد و پدر، خوشه خوشه سلام از چشمانمش می ریخت.
پدرم آرام تو را انتظار می کشید و چشمانش را به دریچه های آسمان دوخته بود و سپاسش را قنوت قنوت زمزمه می کرد. بوی آمدنت، دامن مادر را پر کرده بود؛ ستاره ها، از آسمان تا زمین را کهکشانی کشیده بودند که به دامان مادر ختم می شد. «انا اعطیناک الکوثر».
پروانه ها ریختند و پنجره ها لبریز شدند. صخره ها لبخندهایشان را به سینه آسمان پرتاب می کردند و درودها بسترهایشان را رها کرده به سمت دستان تو روی آورده بودند. مهتاب، خوشه خوشه باران نور می بارید.
حالا دستان زمین قنوتی شده بود، سپاسگذار آمدنت.
حالا کوه ها، سجده می کردند و تمام رودهای جهان سلامت می دادند:
ای دریچه دریچه، نور خدا السّلام السّلام یا زهرا
سلام، کوثر خدایی جریان گرفته در بستر زمین!
سلام، گوهر یکدانه محمد و خدیجه!
سلام!
سفره دستهات گندم ریز! کاسه جود و بخششت لبریز!
دامنت ماه ماه مروارید! از تو خورشید راه را می دید
ای کلامت چکیده باران اشک هات آب دیده باران
از تو جاری ست یک زمین دریا با تو زیباست هر چه یا زهرا
برای ظهور مروارید زهرای مرضیه س حضرت مهدی عج صلوات
بسماللَّهالرّحمنالرّحیم

خداوند مبارک کند این عید سعید را، این ولادت بزرگ را، این روز فرخندهى تاریخ اسلام را بر شما برادران و خواهران عزیز،
خدا را با همهى وجود شکر و سپاس میگزاریم که این دلهاى پر محبت را و این محبتهاى جوشان را مانند ذخیرهاى براى ملت ما و براى سعادت ما و براى آبروى ما به ما عنایت کرده است.
فاطمهى زهرا، صدیقهى کبرى (سلام اللَّه علیها)، بزرگترین بانوى تاریخ بشر، افتخار اسلام، افتخار این دین و افتخار این امت است. مقام فاطمهى زهرا (سلام اللَّه علیها) از جملهى آن مقاماتى است که تصور آن براى انسانهاى معمولى، انسانهاى متعارف - امثال ماها - یا ممکن نیست، یا دشوار است؛ معصوم است دیگر. نه به حسب مسئولیت رسمى، پیغمبر است؛ نه به حسب مسئولیت رسمى، امام و جانشین پیغمبر است؛ اما در رتبه، در حد پیغمبر و امام است. ائمهى هدى (علیهمالسّلام) نام مبارک فاطمهى زهرا را با عظمت و با تجلیل میبردند؛ از معارف صحیفهى فاطمى نقل میکردند؛ اینها چیزهاى بسیار عظیمى است. فاطمهى زهرا (سلام اللَّه علیها) این است.
پروردگارا ! به محمد و آل محمد برکات زهراى مرضیه را در کشور ما، جامعهى ما و دلهاى ما مستدام بدار.
"بخشی از بیانت امام خامنه ای در و لادت بانو بزرگ عالمین در سال 1389 "
و چون تقویم جلالی به آخرین ماه اولین فصل سال می رسد طلوع سومین خورشیدش به یاد می آوریم این نوای دلنشین را که
شنوندگان عزیز توجه فرمایید شنوندگان عزیز توجه فرمایید
خرمشهر شهر خون آزاد شد
فتح خرمشهر،فتح خاک نیست،فتح ارزشهای اسلامی است.خرمشهر شهر لاله های خونین است.خرمشهر را خدا آزاد کرد.
“رهبر کبیر انقلاب اسلامی ” (قدس سره)

آری خرمشهر آزاد شد اما کجا بودند محمد و دوستانش تا جشن بگیرند پیروزی را در پی خرمشهر شدن خونین شهر جهان آرا ویارانش درقالب سی مرغ عاشق به سوی قاف عاشقی پر گشود تا با خدایشان بگویند آزادی را تنها از تو می طلبیم ای خداوند شهیدان نصر و پیروزی را نصیب ما گردان و اینگونه بود که خرمشهرآزاد شد .
آزادیش مبارک


















