سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
عمار[404]

مردم همیشه نور خدا منجلی شود/در سینه ای که مملو مهر ولی شود/من افتخار می کنم آری خدا کند/ جانم فدای حضرت سید علی شود. بگو انشاالله

ویرایش
منوی اصلی
لینک دوستان
ویرایش
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :25
  • بازدید دیروز : 15
  • کل بازدید : 80039
  • تعداد کل یاد داشت ها : 103
  • آخرین بازدید : 97/7/25    ساعت : 4:22 ع
جستجو


مطالب پیشین
وصیت شهدا
وصیت شهدا
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
کاربردی
ابر برچسب ها
دریای خون

                   

                              خودم دیدم زمین دریای خون بود                              خودم دیدم که عالم لاله گون بود

                             خودم دیدم فضا ی آســــمان ها                                پر از انا الیـــــه را جعـــــون بـــود






      
ماه محرم

                                        

ماه محرم یادآور خاطرات حماسه آفرینی کربلا است زندگی وشهادت توام باشکوه و عظمت سرور شهیدان حضرت ابا عبد الله الحسین (ع) در تاریخ زندگی مسلمانان فصل جدیدی را گشوده و میلیون ها انسان را شیفته جانبازی ها فداکاری ها و ایثار خویشتن نموده است.

مکتب انسان ساز حسینی به جوانان ما می آموزد که آزادگی ، تقوا ، عفت ، شهامت و مبارزه با فساد مهمتر ، با ارزش تر و والا تر از جانهای انسانی است.                                                       






      

اصل نفی خودکامگی و خودکامگی پذیری

مادام که مناسبت اجتماعی و روابط سیاسی بر خود کامگی و خود کامگی پذیری قرار داشته با شد ، ستمگری و ستم پذیری وجه بارز جامعه و سیاست و حکومت است وتا خود کامگی وخود کامگی پذیری  رفع نشود ، مناسبات و و روابط انسانی در عرصه اجتماع و سیاست و حکومت رخ نمی نماید . حکومت های خودکامه بر مبنای تغّلب و چیرگی شکل می گیرند و تسلط و سلطه گری ادامه حیات می یابند . نمونه بارز چنین حکومتی ، حکومت اموی بوده و قیام امام حسین (ع) قیامی بود بر ضد خود کامگی و خودکامگی پذیری

روند قیام حسین (ع) از زمانی که ولید بن عتبه بن ابی سفیان ، والی مدینه به فرمان یزید از آن حضرت بیعت خواست تا زمانی که حسین (ع) در روز یکه و تنها ماند و به استقبال شهادت شتافت ، روندی بود بر ضد انواع خود کامگی و خود کامگی پذیری. حسین (ع) در همان آغاز نهضت خویش با نفی بیعت با یزید به همگان آموخت که نباید تن به خودکامگی سپرد و سر در برابر استبداد فرود آورد . از این رو فرمود:

مِثلِی لَا یُبَا یعُ لِمِثلِهِ

همچون منی با چون او بیعت نمی کنم

و آخرین سخنان حسین (ع) در روز عاشورا بیز بیانگر مبارزه سخت او با خودکامگی وخودکامگی پذیری بود:

اَلَا وَ اِنَّ الدَّعِیَّ ابنَ الدَّعِیِّ قَد رَکَزَ بَینَ اثنَتَینِ بَینَ السِّلّهِ وَ الذِّلهِ وَ هَیهَاتَ مِنَّا الذِّلّه.

آگاه باشید که این فرومایه (ابن زیاد )فرزند فرومایه مرا میان دو راهی شمشیر و خواری قرار داده است و هیهات که ما تن به خواری نمی دهیم.

امویان حکومت را به معنی تجبر و تسلط و خود کامگی و سلطه گری و چپاول وغارت می فهمیدند وهیچ حرمتی برای انسان ها و هیچ حقی برای مردمان قائل نبودند و آن مفهوم زیبای حکومت  نبوی را امانتداری و مهرورزی وپاسداری و خدمتگزاری بود به طور کامل زیر پا گذاشته و محو نموده بودند و حسین (ع) با قامتی به بلندای تاریخ در برابر این خودکامگی ایستاد وبرای همیشه تکلیف را روشن کرد که در اسلام هیچ جایی برای خودکامگی خودکامگی پذیری نیست.

چو خلافت رشته از قرآن گسیخت

                                                      حریت را زهر اندر کام ریخت

خاست آن سر جلو خیر الامم

                                                     چون صاحب قبله باران در قدم

بر زمین کربلا بارید و رفت

                                                      لاله در ویرانه ها کاریدو رفت

تا قیامت قطع استبداد کرد

                                                       موج خون او چمن ایجاد کرد

حسین (ع) در امان اندیشه سیاسی و سیره حکومتی نبوی و علوی پرورش یافته بود  که هیچ نقشی از خود کامگی و خودکامگی پذیری راتحمل نمی نمود.

 






      
حضرت علی اکبر

                          

آئینه تمام نمای پیامبر

از جوانان اهل بیت پیغمبر ، اول کسی که موفق شد از ابا عبد الله (ع) کسب اجازه کند ، فرزند جوان و رشیدش ، علی اکبر بود ، که خود ابا عبد الله (ع) در باره اش شهادت داده است : که از نظر اندام و شمایل ، اخلاق ، منطق و سخن گفتن ،

شبیه ترین مردم به پیغمبر بوده است .

سخن که می گفت ،گوئی پیغمبر است که سخن می گوید . آنقدر شباهتش به پیغمبر زیاد بود ،که ابا عبد الله (ع) فرمود: خدیا! خودت می دانی که وقتی ما مشتاق دیدار پیغمبر می شدیم ، به این جوان نگاه می کردیم ،آئینه تمام نمای پیغمبر بود . این جوان آمد خدمت پدر ، عرض کرد :

پدر جان ! به من اجازه ی جهاد بده .

 حسین (ع) فقط سر خویش را پایین انداخت .

 علی اکبر روانه میدان شد .

 ابا عبد الله (ع) در حالی که چشمانش حالت « نیم خفته » به خود گرفته بود ، به او نظر کرد مانند نظر شخص نا امیدی که به جوانش نگاه می کند .

 چند قدمی هم پشت سر او رفت ، این جا بود که گفت :

خدایا ! خودت گواه باش ، که جوانی به جنگ اینها می رود ، که از همه مردم به پیغمبر تو شبیه  تر است .

آنگاه ، خطاب به عمر  سعد ، فریاد زد (به طوری که عمر سعد شنید) فرمود : خدا نسل تو را قطع کند ، که نسل مرا از این فرزند قطع کردی .

 به این صورت علی اکبر به میدان رفت ، و با شهامت و از جان گذشتگی بی نظیری  مبارزه کرد . بعد از مقداری که گذشت ، آمد خدمت پدر و گفت :

پدر جان ! « العطش » ، تشنگی دارد مرا می کشد ، سنگینی این اسلحه ، مرا خیلی خسته کرده است ، اگر یک قطره آب ، به کام من برسد ، نیرو می گیریم وباز حمله می کنم .

این سخن ،جان ابا عبدالله (ع) را آتش می زند ، می فرماید :

پسرجان !ببین ، دهان من از دهان تو خشک تر است ، ولی من به تو وعده می دهم که از دست جدت پیغمبر ، آب خواهی نوشید .

این جوان به میدان باز می گردد و مبارزه می کند .

آن هم چه مبارزه ای ؟!وقتی که بر سپاه دشمن حمله می کرد ،هم از جلوی او فرار می کردند .

یک نفر از آنان گفت : قسم می خورم ، اگر این جوان از نزدیک من عبور کند ، داغش را به دل پدرش خواهم گذاشت .

لحظه ای گذشت ، تا علی اکبر آمد که از نزدیک آن ظالم عبور کند ، این مرد فاسق ، فرزند حسین را غافلگیر کرد و با نیزه محکمی ، آنچنان ضربتی به او زد ، که دیگر توان از علی اکبر گرفته شد ، به طوری که تعادل خودش را از دست دادو ناچار دست هایش را انداخت به گردن اسب ، در اینجا فریاد کشید :

یا ابا ! هذا جدی رسول الله ،                                                                                                                                           پدر جان الان دارم جدم ، را به چشم دل می بینم و شربت آب می نوشم .                                                             






      
حدیث ثقلین

الحمد الله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه امیرالمومنین والائمه المعصومین(ع)

       

روز عید الله اکبر

روز عید سعید غدیر،روز فتح روح در پیکراسلام روز اکمال دین واتمام نعمت ،روز ابلاغ ولایت و روز نصب امام امیر المومنین (ع) به منصب امامت و خلافت مبارک باد.






      
حدیث غدیر

بسمه تعالی

            

حدیث غدیر

پیامبر اکرم فرمودند:

فلیبلغ الحاظر الغایب والوالد الوالد الی یوم القیامه

پس باید این سخن مرا هر حاضر به غایب و هر پدر به فرزندش تا روز رستاخیز ابلاغ نماید .

خدایا توفیقمان بده در ابلاغ فرمان رسول خدا (ص) موفق باشیم.

 

موضوعی که خداوند ، پیامبر ش را با لحنی تند مخاطب ساخته بود ، چیزی جز اعلام رسمی خلافت علی (ع) نبود که پیامبر از آن خداری می کرد ، زیرا می ترسید موجب اختلاف و شکاف در بین مسلمین گردد و منتظر زمینه ی مساعدی بود تا آن را اظهار کند ، و پس از نزول این آیه دانست که اکنون موقع آن است ، لذا مردم را در نقطه ای از آن بیابان سوزان و خالی از آب و آبادی به نام غدیر خم نگه داشت ، تا روح اسلام یعنی مساله خلافت و جانشینی را کاملاً روشن کرد .

مردم نمی دانستند که چرا این دستور صادر شده و چه موضوع مهمی پیش آمده است ولی طولی نکشید که نماز جماعت اعلام گردید و پس از ادای فریضه ی ظهر ، جمعیت انبوه قیافه ی جذاب و آسمانی پیامبر اسلام (ص) را بر فراز منبر بلندی که از جهاز شتران درست شده بود ، مشاهده کرد.

سکوتی عمیقی حکمفرما بود.... در این موقع سکوت صحرای حجاز را کلمات پر مغز و جالب پیامبر شکست و پس از ستایش پروردگار ،  خبر جانگداز در گذشت زودرس خود را اعلام کرد و آنگاه فرمود:

مردم !من برای شما چگونه پیامبری بودم ؟

همه یک صدا گفتند:یا رسول الله ، از پند و اندرز ما فرو نگذاشتی و از موعظه وتربیت ما ، غفلت ننمودی ، خدا تو را پاداش نیکو دهد.

.....پیامبر فرود :کتاب خدا و پیشوایان معصوم بعد از من ، دوش به دوش هم راهبر شما هستند و شما باید کاملاً پیرو آنها باشید تا گمراه نشوید .

آنگاه دست علی (ع) را بر افراشت ،به طوری که همه حاضران او را دیدند سپس فرمود:

مردم!چه کسی بر مومنان از خودشان سزاوارتر است و بر آنان ولایت و سرپرستی دارد .

پیامبر (ص) : خدا مولای من است و من مولای مومنان وبه آنان از خودشان سزاوارترم  آنگاه بدون فاصله تامل فرمود : به هر که مولا منم و سمت ولایت و سرپرستی بر او دارم ، علی (ع) هم بعد از همین منصب را دارد ... من کنتم مولاه فهذا علی مولاه...

و این جمله را سه بار تکرار کرد ؛ و در پایان سخنان خود فرمود این حقیقت را حاضران به غایبان برسانند.

جمعیت ، هنوز پراکنده نشده بود که این آیه نازل شد : امروز دین را کامل گردانیدم ، و نعمت خویش را بر شما تمام کردم ، و به این که اسلام دینتان باشد ، راضی گشتم. (سوره مائده آیه 3)